تبلیغات
زاغچه تهنا
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

مانی : باید امشب بروم. من كه از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت كردم حرفی از جنس زمان نشنیدم. هیچ چشمی، عاشقانه به زمین خیره نبود. كسی از دیدن یك باغچه مجذوب نشد. هیچ كسی زاغچه‌یی را سر یك مزرعه جدی نگرفت. من به اندازه یك ابر دلم می‌گیرد وقتی از پنجره می‌بینم حوری - دختر بالغ همسایه - پای كمیاب‌‌ترین نارون روی زمین فقه می‌خواند.

نظرسنجی
نظرتون نسبت به وبلاگ چیه ؟






آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
1 2 3 4 5 6 7

لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

یکشنبه 6 خرداد 1386

سلام

بعد از حدود ۱۵ یا ۱۶ ماه می خوام دوباره ادامه بدم اما این دفعه می خوام بخ یه سبک خاص یا با یه طرح جدید نوشته هامو ادامه بدم امیدوارم شما هم تو این راه کمکم کنید .

مرسی «مانی»

نوشته شده توسط مانی پسرک تهنا ساعت 02:05 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عاشقانه ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 28 اسفند 1384
پدرم مرد اما زندگی جاریست

پدرم مرد. همه چیز در یک لحظه وبه همین کوتاهی اتفاق افتاد.پدرم مرد و

وقتی تمام غرور او لای کفن سفید داخل یک قبر کوچک جمع شده بود من

مفهوم کوچک بودن دنیا را با تمام وجودم حس کردم.

پدرم مرد اما بازهم خورشید طلوع کرد و دوباره  ماه درخشید .

کودک همسایه متولد شد. آسمان بارید. ماشین عروس از کنارم گذشت ... .

پدرم مرد و هیچ چیز تغییر نکرد .... زندگی همچنان جاریست.

خواهرم میگه : دلم برای بابا تنگ شده.

گلوم بغض میکنه و یادم میاد خیلی وقته دل منم تنگ شده اما به خاطر

دلداری به خواهرم به روی خودم نمیارم.

می پرسه:چند روزه ندیدیمش؟

صورتم رو بر می گردونم تا اشکامو نبینه .

میپرسه : تو دلت تنگ نشده؟

پشتمو می کنم به خواهرم و سرم رو به کاری گرم می کنم تا صورتمو

نبینه اما دلم میخواد هوار بکشم .آهسته میگم:نمی دونم.بابارفته و ما

زندگی جدیدی داریم.

میاد پشت سرم و دستشو میزاره روی شونم و صورت منو بر می گردونه

سمت خودش. نگاهش به صورت خیسم خشک میشه. اشکهام فرصت

خودنمایی پیدا میکنن. بابا جون خیلی دوستت دارم .

نوشته شده توسط مانی پسرک تهنا ساعت 07:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عاشقانه ,

ویرایش شده در یکشنبه 28 اسفند 1384 و ساعت 07:03 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

سه شنبه 9 اسفند 1384
تولدم مبارک

*به نام آنکه چشمانم را با تمامی حضور یک عشق آفرید *

جهان در سكوت است همه منتظرند

 عشق را در  چشمان منتظر پرستوهای مهاجر می توان تجربه كرد

اهمیت این تولد را در راكد شدن آب می توان  فهمید

عزیز بودن كودك را در خاموش  شدن باد می توان درك كرد

تمام فرشتگان آسمانی  دستها را در هم گره زده و دعا می كنند

فرشته ها دور مادر را گرد شده اند 

آنها  به زمان گفته اند خاموش باشد

و تنها ماه است كه موعود را خبر می دهد

************************

"ای بهترین دلیل بودنم مادر مهربانم اسطوره صبر و ایثار و مهر،عزیزترینم،هستی ام،

زیباترینم، عاشقانه دوستت دارم و به خاطر همه زحماتت  در این ۲۳ سال بوسه بر دستان مهربانت میزنم دستانی که تنها مرحم سختی های زندگی بود و موفقیت در زندگیم را مدیون تو تک ستاره آسمان دل بیقرارم هستم"...............

نوشته شده توسط مانی پسرک تهنا ساعت 01:02 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عاشقانه ,

ویرایش شده در سه شنبه 9 اسفند 1384 و ساعت 01:02 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

سه شنبه 2 اسفند 1384
عشق یعنی :

عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه

عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و در یا شدن

عشق یعنی پیش محبوبت بمیر عشق یعنی از رضایش عمر گیر

عشق یعنی زندگی را بندگی عشق یعنی بندگی آزادگی

نوشته شده توسط مانی پسرک تهنا ساعت 02:02 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عاشقانه ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 1 اسفند 1384
یکی از ما ...

یکی از ما داره باز به اون یکی دروغ می گه

یکی از ما رفته باز سراغ یک یار دیگه

یکی از ما داره باز تو عشق خیانت می کنه

داره دستاش به یه دست دیگه عادت می کنه

اون تویی که دستت و تو دست دیگرون دیدن

اون تویی که آدما با دست به هم نشون می دن

اونی که سادگی رفته از نگاهش فقط تویی

اونی که عشق گذاشته زیر پاش فقط تویی

برو از تو قلب من که قلب من جای تو نیست

دیگه دل عاشق اون چشمای زیبای تو نیست

واسه بر گشتن و موندن دیگه خیلی دیر شده

آخه این دل دیگه یک جای دیگه اسیر شده

نوشته شده توسط مانی پسرک تهنا ساعت 11:02 ق.ظ موضوع مطلب :‌ جدایی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 1 اسفند 1384
اشتباه بود

لحظه هجوم غربت
لحظه ای كه تو رفتی
سیل غم زندگیمو برد
وقتی كه پل شكستی
تو به خیر ‚ ما به سلامت
عاشقی به ما نیومد
بانوی عزیز عشقم
بدتر از همه در اومد
اشتباه بود ‚ اشتباه بود
دل به تو بستن گناه بود
 چه شبایی گریه كردم
تو به حالم خنده كردی
آغوش خداحافظی رو
حتی حوصله نكردی
نه ‚ تو عاشقم نبودی
مشت تو وا شده پیشم
دیگه دارم توی هق هق
گرگ بارون زده میشم

نوشته شده توسط مانی پسرک تهنا ساعت 10:02 ق.ظ موضوع مطلب :‌ جدایی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 30 دی 1384
عشمو بردی از یاد ؟

عشق کدوم غریبه بگو به جونت افتاد

چی شد که خیلی ساده عشقمو بردی از یاد 

قلب منو رها کرد له کرد زیر پاهاش

گول نگاشو خردی حیف که فریبه حرفاش

آهای خبر نداری دلم داره می میره

همدمه بی کسی هات تو بی کسی اسیره

بهش بگین هنوزم جاش خالیه تو خونم

بهش بگین هنوزم داد میزنم برگرد دردت به جونم

رفتم زیادت اما ببین نرفتی از یاد

ندیدی وقتی رفتی واسه تو دست تکون داد

هر کی رسیده از راه بهم میگه دیونم

آخه ورد زبونمه برگرد دردت به جونم

دلت چه جوری اومد زدی خیلی ساده

تنهاش گذاشتی اما دل به کسی نداده

هیچ از خودت می پرسی عاقبتم چی میشه

نمرده ام نه زنده ، زنده به گور همیشه

نوشته شده توسط مانی پسرک تهنا ساعت 12:01 ب.ظ موضوع مطلب :‌ جدایی ,

ویرایش شده در دوشنبه 3 بهمن 1384 و ساعت 07:01 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 16 دی 1384
ادامه می دم
 بعد از چند وقت که تو تنهایی خودم گم شده بودم . یه طورایی خودم پیدا کردم و بازم می خوام بلاگ نویسی رو ادامه بدم این دفه می خوام واسه خاطره دله خودم بنویسم امیدوارم شما هم کمکم کنید .
نوشته شده توسط مانی پسرک تهنا ساعت 05:01 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عاشقانه ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari